ContentView

خوش امديد جانانم ، خوش امديد پهلوانم ، چرا خوابيده ايد سردار ، عادت داريم شما را ايستاده ببينيم در خط مقدم جبهه ها ، با آن دست لباس خاكي و كلاه سايه باني هميشگي ، چرا لبهايتان نمي خندد ، ببينم ...
دستتان كو ؟ مگر نميگفتيد يادگار جبهه هاست ؟ از گِيت ها كه رد ميشويد صدا مي دهد ، مگر نميگفتيد حاملِ تركش هاست ؟ به اين زودي دلتان را زد ؟ كجا جايش گذاشتيد ؟ سردار ، سربازها به احترامتان ايستاده اند ، نمي خواهيد تعارفشان كنيد بنشينند ؟ زير اين آفتاب ، مگر نميگفتيد «ما همه سربازیم » ، راستي آن سرباز وظيفه را يادتان هست ؟ ازدواج نكرده بود ، ميگفتيد «خودم برایت خواستگاری می روم» ، هنوز منتظر شماست ...
راستي ، مي دانم نه نمي گوييد، دلم پيش انگشتر عقيقِ شما جا مانده ، مي شود ... مي شود آن را به من بدهيد ؟ فقط ، فقط از من قولِ دعاي شهادت نگبريد ... به والله كه دلم مي لرزد ، باشد شهادت برترين ترك دنياهاست ، اما زود است ، اخر ما چه مي شويم ؟ ميدانم ، ميدانم مثلِ هميشه ميگوييد «خدا هست » ، ولي حاج قاسم جان ، شما آيتِ خداييد براي ما ، اصلا وقتي مي خنديد به ما ، اخم مي كنيد به دشمن، انگار خدا همان لحظه آيه «اَشِدّا عليٰ الْكُفّار و رُحَماءبَنهُم» نازل مي كند ، اصلا وقتي بي لباس رزم در ميدان اماده ميشويد دلمان يك جوري قرص مي شود ، سردارمان را حريف نيست ...
راستي حاج قاسم ، هرچه گشتم عكسي از شما پشت ميزي و دفتر نيافتم ، كم كم وقتش شده كه آماده پست و منسب سياسي شويد، حيف نيست اينهمه محبوبيت بلامنفعت بماند ؟ باشد ميدانم ، «شهيد شدن را لازمه ، شهيد بودن است » ، ميدانم «چپي و راستي معني ندارد ، ما همه فرزندان جامعه ايم » ، باشد تسليم !
لااقل بلند شويد تا قربانِ قد و بالايِ رعنايتان برويم ، لااقل نگاهمان كنيد و لبخند بزنيد ، لااقل صدايمان كنيد ، قول مي دهيم «بچه شهيد را بلند نكنيم » ، قول مي دهيم «حامی سید بزرگوار ولایت» باشيم ...
قول ...
حاج قاسم ؟
صدايِ مرا مي شنويد ؟ ...
اين اشك ها براي چيست ؟ ...
چرا حضرتِ آقا گريه مي كند ؟
چرا همهمه ميكنند ...
...
شنوندگان عزيز توجه فرماييد ...
آب زنيد راه را ؛
با اشكهايتان ...
حين كه سردار مي رسد ...
حين كه دلدار مي رسد ...
سردار ، بي سر مي رسد ، سردار ، بي دست مي رسد ...
سردار ، تكه تكه مي رسد ، سردار بي آب مي رسد ...
صدايي مي لرزد ؛
«اللهم لانعلم منه الا خیرا»
خداوندا ، از او جز خير چيزي نديدم ...
...
سردار ، علمدار ، خدانگهدار ..